مشاوران پدیدار

مشاوران پدیدار در راستای بهبود کیفیت زندگی جهت بالا بردن کیفیت سلامت روان خانواده ها و آموزش به آنها در نحوه برقراری ارتباط ، خود شناسی ، تربیت و فزندو بساری از موارد دیگر سعی به ارائه خدمات دارد .

نویسندگان

۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مشاوران پدیدار» ثبت شده است



وقتی پای عشق به میان می‌آید، حکم قطعی صادر کردن آسان نیست. ساختن یک رابطه و ماندن در آن، بسته به شرایط شما، شخصیت هر دو نفرتان و نیازهایی که دارید می‌تواند زمین تا آسمان تفاوت پیدا کند. انگار با وارد شدن به دنیای عشق به یک هزارتوی ناشناخته وارد می‌شوید اما کافی نبودن شناخت‌مان از این رابطه به معنای ناتوانی در پیش‌بینی کردن آینده آن نیست. روانشناسان می‌گویند گرچه در چنین مواردی نمی‌توانیم حکمی قطعی و صددرصدی ارائه دهیم اما با بودن یا نبودن برخی از معیارها می‌توانیم حدس‌هایی در مورد آینده یک رابطه بزنیم. پس پیش‌بینی‌های ما را در ادامه این صفحه بخوانید و بعد در مورد رابطه‌ای که به آن وارد شده‌اید اما نمی‌توانید دل از آن بکنید، قضاوت‌کنید.


قصه از کجا شروع شده است؟
ماجرای اهمیت اختلاف سنی و تاثیرگذار بودنش بر آینده 2 نفر از سال‌های دور آغاز شده و هنوز هم ادامه دارد. در آن سال‌ها، مردها نان‌آور خانه بودند و وارد شدنشان به یک رابطه مستلزم توانایی‌شان برای اداره خانواده بوده است اما زن‌ها از آنجا که زودتر توانایی مدیریت خانه را به دست می‌آوردند و از نظر روانی سریع‌تر بالغ می‌شدند، می‌توانستند در سنی پایین‌تر به خانه بخت بروند و بر همین اساس، مردها معمولا در طول نسل‌ها از همسران‌شان بزرگ‌تر بودند. شاید در قرن حاضر تعریف تازه‌ای از نقش‌ها و مسئولیت‌ها ایجاد شده باشد اما هنوز هم این تفکر تا اندازه‌ای جریان دارد و اختلاف سنی یکی از پیش‌آگهی‌های مهم در ساختن زندگی مشترک است.

 

از طرف دیگر بررسی‌های روانشناسان نشان می‌دهد زن‌ها زودتر از مردها به بلوغ فکری می‌رسند و به همین دلیل اگر مرد چند سالی از همسرش بزرگ‌تر باشد، رابطه آنها با تعادل بیشتری ادامه پیدا می‌کند. البته لازم است بار دیگر تاکید کنیم که این قانون در مورد همه و در هر شرایطی صادق نیست.

فاصله سنی دردسرساز شده؟
اختلاف سنی یکی از موضوعات بحث برانگیز در ازدواج است. معمولا روانشناسان معتقدند فاصله سنی بین 4 تا 8 سال، فاصله‌ای ایده‌آل است و اگر دو طرف بیشتر از 12 سال با هم اختلاف سنی داشته باشند، احتمال بروز اختلافات و چالش‌ها میان‌شان بیشتر است.  بر اساس این نگاه، قرار نیست همه ازدواج‌هایی که با وجود فاصله سنی کمتر یا بیشتر ایجاد می‌شوند، محکوم به شکست باشند اما آمارها نشان می‌دهد احتمال شکست در میان زوج‌هایی که در این محدوده امن قرار ندارند، بیشتر است و از آنجا که شما هم یک دهه با هم فاصله سنی دارید، ممکن است این تفاوت دلیل ایجاد برخی از مشکلات میان‌تان باشد.

نکند پشیمان شوید؟
در سنین 18 تا 25 سالگی، تغییرات شخصیتی با سرعت رخ می‌دهد. در این دوره فرد از نوجوانی به جوانی وارد شده و نیازها و نگرش او دستخوش تحول گسترده‌ای می‌شود. درحالی که فردی که تازه از نوجوانی گذشته و پا به دنیای جوانانی گذاشته نیازها و اولویت‌های دیگری برای زندگی دارد، فردی که در پایان سال‌های جوانی و نزدیک به میانسالی بسر می‌برد، زندگی را به شکلی دیگر نگاه می‌کند. همین تفاوت در نگاه و حتی در نیازهای این دو نفر می‌تواند اختلافاتی را میان‌شان ایجاد کند. شاید با وجود علاقه‌ای که از آن حرف می‌زنید، دنیای متفاوت شما باعث شدت گرفتن اختلافات‌تان باشد و هیچ‌کدام‌تان برای بیشتر شدن بحث‌ها و فاصله میان‌تان واقعا مقصر نباشید. شاید اگر در 30 سالگی این زندگی مشترک را آغاز می‌کردید، تنش‌های کمتری را تجربه می‌کردید یا در صورت زیاد بودن اختلاف نظرها، زودتر به فکر قطع رابطه می‌افتادید. شما در سنی که هیجانات‌تان در اوج است وارد این رابطه شده‌اید و به همین دلیل درحالی که خودتان از مشکلات‌تان آگاهید در برابر ندای منطق مقاومت می‌کنید و حاضر به ترک این رابطه نمی‌شوید. از یک سو منطق‌تان می‌گوید رابطه باید قطع شود اما از سوی دیگر عواطف، شما را به ادامه دادن وادار می‌کند. اما واقعیت این است که منطق رابطه زندگی را به پیش می‌برد و در گذشت سال‌ها، عواطف کمرنگ و کمرنگ‌تر می‌شوند. پس سعی کنید رابطه‌تان را روی ستون‌های ناپایدار هیجان‌ها و احساساتی که حالا از نظرتان مهار ناپذیرند نسازید و به دنبال دلایلی منطقی برای ماندن در این رابطه یا خارج شدن از آن باشید.

با هم از چه حرف می‌زنید؟
گفتیم که بزرگ‌تر بودن مرد از زن احتمال موفقیت در زندگی را بیشتر می‌کند اما این اختلاف سنی نباید تا آنجا پیش رود که شکافی میان این دو ایجاد کند. روانشناسان معتقدند زن و شوهر نباید یک دوره تحولی کامل با هم فاصله داشته باشند. برای مثال زن نباید در آخر جوانی یا سال‌های آخر نوجوانی باشد و مرد در سال‌های آخر جوانی یا اوایل میانسالی بسر ببرد. در چنین شرایطی نگاه دو طرف به رابطه و انتظارات‌شان از آن بسیار متفاوت خواهد بود و این تفاوت‌ها مایه اختلافات و تنش‌ها در زندگی مشترک خواهد شد. تفاوت دوره زندگی، حتی خاطرات و نیازهای آدم‌ها را متفاوت کرده و زوجی که بیش از یک‌دهه با هم اختلاف سنی دارند را درگیر تنش می‌کند.

عشق ساختنی است نه پیدا کردنی
عشق واقعی رسیدن به این احساس خوشایند است که من پاسخ نیازهایم را در این رابطه گرفته‌ام. در این شرایط فرد می‌تواند برای ماندنش در زندگی مشترک دلایلی بیاورد، برای مثال بگوید توجهش به من زیاد است چون به موقع به خانه می‌آید، به من احترام می‌گذارد چون مرا با اشتیاق و کلمات مناسب به دیگران معرفی می‌کند و... اگر احساس می‌کنید در این رابطه به آنچه به دنبالش بوده‌اید رسیده‌اید و برای ادامه دادن می‌توانید دلایلی منطقی را فهرست کنید، می‌توانید نام‌تان را در گروه عاشق‌ها وارد کنید اما هرگز نگویید با وجود همه تلخی‌ها و مشکلات دوستش دارم. احساس دوست داشتن قرار است به زندگی شما رنگ تازه‌ای دهد، نه اینکه زندگی را به کام‌تان تلخ‌تر کند.


چرا اینقدر درد می‌کشید؟
 جدا شدن از چنین رابطه‌ای آسان نیست اما اگر درد بی‌اندازه‌ای که این جدایی در شما ایجاد می‌کند دلیل ماندن‌تان است باید موضوع را با دقت بیشتری بررسی کنید. باید ببینید چرا جدا شدن برای‌تان اینقدر دردناک است و چرا نمی‌توانید از مرحله اول رابطه که همان احساس شدید خوش آمدن است کنده شوید. شاید ویژگی‌های شخصی شما و زندگی گذشته‌تان در این زمینه تاثیرگذار باشد. اما طولانی شدن رابطه هم می‌تواند کار را برای‌تان مشکل کند. 4 سال زمان زیادی است و معمولا گفته می‌شود یک رابطه از نقطه صفر تا زمان ازدواج بهتر است حداکثر 3 سال طول بکشد. تجربه نشان می‌دهد اگر دو طرف یک رابطه بعد از گذشت سال‌ها به نتیجه‌ای برای آینده رابطه نرسند، ارتباط‌شان وارد چرخه معکوسی می‌شود و نه‌تنها مشکلات میان آنها را بیشتر می‌کند بلکه توان‌شان برای مقابله با این مشکلات یا خارج شدن از رابطه را هم پایین می‌آورد. شاید بهتر باشد با کمک یک روانشناس موضوع را بررسی کنید و ببینید چه عوامل عاطفی‌ای شما را درگیر این رابطه نگه می‌دارند و چه عوامل منطقی باعث می‌شوند در کنار او بمانید. یادتان نرود با وارد شدن به یک رابطه عاطفی ما نوعی آزمون و خطا را آغاز می‌کنیم و اگر نمی‌توانید بعد از به خطا رسیدن آزمون‌تان از چنین رابطه‌ای دل بکنید، بهتر است هرگز به آن وارد نشوید.
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۲۳
  • ۳۳ نمایش
  • مشاوران پدیدار

دست نزن عزیزم

۲۴
ارديبهشت


" دست نزن عزیزم" بسه دیگه! مگه نمی گم نکن! یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان بی اثر مانده و کودکِ شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است.

دست زدن به وسایل
یکی از آن روزهای وحشتناکی را در نظر بگیرید که ترفندهایتان که به طور معمول موثر واقع می شد، بی اثر مانده و کودک نوپای شما هر آتشی دلش می خواسته سوزانده است. و هر چه می گویید " بسه دیگه! مگه نمی گم نکن! " گوشش بدهکار نیست. در نهایت از کوره در می روید و صدایتان را بلند می کنید و البته کو گوش شنوا؟! اما از دید کودک ،او با شیطنت های خود موفق شده ، توجه والدینش را جلب کند و برای وی راه جلب توجه ( مثبت یا منفی) مهم نیست .ممکن است گاهی اوقات به خودتان افتخار کنید که خونسردی خود را حفظ کرده و حتی داد و فریاد هم به ذهنتان خطور نمی کند و فقط می گویید " دست نزن عزیزم" اما باز هم گوش شنوایی در کار نیست. پس چه باید کرد؟

وقتی کودک مرتکب خطایی شد چگونه باید با او حرف زد؟ برای این که بتوان کودک را به سمت رفتار مناسب سوق داد، باید برخورد صحیح با کودکان را یاد گرفت. هنگامی که قصد دارید با کودکتان صحبت کنید ، باید به نوع و چگونگی حرف زدنتان بیندیشید زیرا بچه ها به وضعیت، حرکات بدن، اضطراب، نگرانی، لحن و بلندی صدایتان هم توجه می کنند.

هنگام گفتگو با کودکان باید نقش بازی کنید، همه چیز را بزرگ جلوه داده و در مورد آن ها اغراق کنید. با اعتماد به نفس با او صحبت کنید . گاهی اوقات که خواسته شما و کودکتان با هم متفاوت است ، خود را سوم شخص خطاب کنید تا بتوانید مانع جنگی تمام عیار شوید مثلا بگویید" مامان می خواد دستاتو بشوره".


لحن قاطع


وقتی کودک مرتکب خطایی شد باید با لحنی قاطعانه با او صحبت کنید:
* داد و فریاد نکنید ولی در قبال رفتار بد با لحنی محکم صحبت کنید.


* خم شوید به اندازه ای که هم قد او شده و بلندی قامت شما ، بچه را نترساند و مستقیم به چشم هایش نگاه کنید ، چرا که اگر از بالا به او دستور بدهید، حرفتان را نادیده می گیرد.

* اگر کودک خواست رویش را برگرداند و برود، دست های او را بگیرید تا مستقیم به شما نگاه کند. به او بگویید" لطفا به من نگاه کن"

* نباید در لحن صدا و حرکات شما اثری از خشونت و تهدید باشد.

* با لحنی آرام ، قاطع و محکم صحبت کنید. بهتر است این لحن را با عصبانیت ، تهدید ومعامله اشتباه نگیرید. وقتی با این لحن با فرزندتان صحبت کنید، کوچک ترین تردیدی برایش باقی نمی ماند که راهی جز اطاعت ندارد زیرا آنان به سرعت متوجه نارضایتی شما می شوند.

* به آرامی، روشنی و با لحنی آمرانه به او بگویید چه کار خطایی انجام داده است: " اجازه نداری کسی رو بزنی و ازت می خوام که دیگه این کار رو تکرار نکنی"

* مودب باشید.اگر بچه در پاسخ به شما بر سرتان فریاد کشید، شما با صدای بلند جواب ندهید، وگرنه در این مسابقه هر دوی شما بازنده می شوید.

حرف زدن با لحنی قاطع به طرز معجزه آسایی موثر واقع می شود. بهتر است بدانید گاهی صدای آرام، قاطع و حرکات مطمئن شما برای انتقال پیام به کودک کافی است. زیرا به آنان این پیام را می دهد که خط قرمزهایی وجو دارند که او نمی تواند پا را از آن ها فراتر بگذارد. علاوه بر این ، بین رفتار بد کودک و شخصیتِ وی تفاوت قائل شوید و برچسبی به وی نزنید زیرا آن چه ناپسند است ، رفتار اوست نه خود او. مثلا به او نگویید بچه بد یا تنبل. وقتی شخصیت بچه را هدف قرار می دهید، او احساس بی ارزشی و پوچی می کند، خشمگین می شود و می ترسد اما هدف اصلی ما این نیست.

لحن تأیید
وقتی کودک خوش رفتار است از او تعریف کنید. آخرین باری که از فرزند خود تعریف و تمجید کرده اید چه زمانی بوده است؟ برای کودکان نوپا نیم ساعت آرام نشستن و شلوغ نکردن مدتی بسیار طولانی است و اگر این مدت از نظر شما کوتاه و بی اهمیت باشد و به همین دلیل هم از او تعریف نکنید ، احساس می کند به او بی توجهی کرده اید. پس باید چه کار کند تا توجه شما را جلب نماید؟ مثل این که بهتر است گریه برادر کوچک ترش را درآورد تا مادر به او توجه کند. توجه منفی از نظر کودک نوپا بهتر از بی توجهی است.

با تعریف و تمجید می توانید کودک را به سمت رفتار مناسب سوق دهید. در تعریف و تمجید از کودک ، حد و مرزی قائل نباشید. تعریف از او به خاطر رفتار خوب، او را پررو یا لوس نمی کند و کارِ خوب هم فقط شاخ غول شکستن نیست. بسیاری از والدین با خود می گویند، تا کودک سرگرم بازی است و خرابکاری نمی کند بهتر است به کارهایم برسم و به خاطر این رفتار از او تعریف نمی کنند.

وقتی از کودکتان تعریف می کنید، صدایتان باید بلند ، پرهیجان و حاکی از لذت و خرسندی باشد. حتی می توانید دست بزنید یا هورا بکشید. احساس خود را نیز بیان کنید:" آفرین پسر خوب! خیلی کارت رو خوب انجام دادی، کمک بزرگی به من کردی"
  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۱۷
  • ۴۸ نمایش
  • مشاوران پدیدار

توصیه‌هایی برای والدین و مدارس

تحقیقات نشان داده‌اند کودکانی که با خشونت، رویدادهای تهدیدآمیز زندگی، و ناکامی‌های آسیب‌زا مواجه هستند، بیشتر در معرض خطر افسردگی، سوءمصرف الکل و مواد مخدر، و خودکشی قرار دارند. به دنبال فجایعی چون حمله‌ی تروریستی یازده سپتامبر، تیراندازی در مدرسه، بلایای طبیعی یا حتی بحران فردی، این احتمال وجود دارد که دانش‌آموزان، نشانه‌های هشداردهنده‌ی تمایل به خودکشی بروز دهند. والدین و کارکنان مدرسه، خصوصاً باید نسبت به کودکان و جوانانی که به خاطر موقعیت و شرایط شخصی، آسیب‌پذیرتر هستند، هوشیارتر باشند. این موضوع شامل نوجوانانی می‌شود که مسائلی مانند ضرر و فقدان شخصی، آزار یا واقعه‌ی آسیب‌زایی را قبلاً تجربه کرده اند یا آن دسته از جوانانی که از افسردگی یا دیگر بیماری‌های روانی رنج می‌برند. نوجوانانی که دارای این نشانه‌های مخاطره‌آمیز هستند و آنهایی که فاجعه‌ی دیگری را یا خود مستقیماً تجربه کرده با شاهد آن بوده‌اند، بیشتر آسیب پذیر هستند.

هر چند بیشتر کودکان و نوجوانانی که تمایل به خودکشی دارند، خودشان به متخصص مراجعه نمی‌کنند، اما علائم هشداردهنده را به همسالان خود، والدینشان و یا کارکنان معتمد مدرسه نشان می‌دهند. هرگز این نشانه‌ها را نادیده نگیرید. خودکشی با یک مداخله‌ی به‌جا و مناسب قابل پیشگیری است. علائم هشدار دهنده ممکن است خود را بلافاصله بعد از مصیبتِ پیش‌آمده نشان ندهند، بنابراین، در هفته‌های پس از حادثه‌ی ناگوار، والدین و کارکنان مدرسه باید شنوندگان و مشاهده‌کنندگان دقیقی باشند. در زیر، رهنمون‌هایی به منظور مداخله در وضعیتِ دانش‌آموزانی که متمایل به خودکشی هستند، آورده شده است.


نشانه‌های هشداردهنده‌ی خودکشی جوانان

۱. یادداشت‌های خودکشی: این یادداشت‌ها نشانه‌های واقعی خطر هستند و باید جدی گرفته شوند.

۲. تهدیدها: تهدیدها ممکن است مستقیم («من می‌خواهم بمیرم.»، «من خودم را می‌کشم.») یا متأسفانه، غیرمستقیم («دنیا بدون وجود من بهتر خواهد بود.»، «در هر صورت کسی دلش برای من تنگ نخواهد شد.») باشد. در نوجوانان، نشانه‌ها و سرنخ‌های غیرمستقیم می‌توانند از طریق جوک و شوخی یا از خلال منابع موجود در تکالیف مدرسه، به‌خصوص در شکل نگارش خلاق یا آثار هنری، خود را نشان دهند. نوجوانان و افرادی که نگاهی عینی‌تر به دنیا دارند، ممکن است نتوانند احساسات‌شان را در قالب کلمات بیان کنند، در عوض احتمال دارد نشانه‌های غیرمستقیمی به شکل اقدام عملی، یعنی رفتار خشونت‌آمیزی که غالباً توام با تهدید به خودکشی یا دیگرکُشی است، از خود نشان دهند.

۳. تلاش‌های پیشین: اغلب بهترین پیش‌گوی آینده، رفتارهای گذشته است که می‌تواند نشان‌دهنده‌ی یک روش مقابله با رویدادهای زندگی باشد.

۴. افسردگی (ناامیدی/درماندگی): وقتی نشانه‌های افسردگی دربرگیرنده‌ی افکار فراگیر ناامیدی و درماندگی باشد، به احتمال زیاد کودک یا نوجوان بیشتر در معرض خطر خودکشی قرار دارد.

۵. افسردگی پنهان: رفتارهای پرخطر می‌توانند شامل پرخاشگری، استفاده از اسلحه، مصرف الکل و مواد باشند.

۶. تمهیدات نهایی: این رفتار شکل‌های مختلفی دارد. مثلاً در نوجوانان، به شکل بخشیدن وسایلی که برای آنها بسیار باارزش است مثل جواهرات، لباس، مجلات یا عکس، صورت می‌گیرد.

۷. تلاش برای آسیب رساندن به خود: رفتارهای مبتنی بر آسیب به خود در میان کودکانِ سنین دبستانی اتفاق می‌افتد. رفتارهای خود-مخربِ رایج، شامل دویدن جلوی ماشین‌های در حال عبور، پریدن از بلندی‌ها و خراشیدن/ بریدن/داغ کردن بدن می‌شود.

۸. عدم توانایی در تمرکز یا تفکر عقلانی: مشکلاتی از این قبیل ممکن است در رفتارهای مربوط به کلاسِ درس کودکان، شیوه‌ی انجام تکالیف مدرسه، عملکرد تحصیلی، کارهای روزمره‌ی خانه و حتی محاورات منعکس شود.

۹. تغییرات در عادات فیزیکی و ظاهر: این تغییرات شامل عدم توانایی در خوابیدن یا مدام خوابیدن، اضافه کردن یا از دست دادن ناگهانی وزن، بی‌توجهی به ظاهر و پاکیزگی و نظافت و غیره است.

۱۰. تغییرات ناگهانی در شخصیت، دوستان و در رفتار: والدین، معلمان و همسالان اغلب بهترین ناظران و مشاهده‌گران چنین رفتارهای ناگهانی در دانش‌آموزان مستعد خودکشی هستند. این تغییرات می‌تواند شامل کناره‌گیری از مراودات اجتماعی عادی، افزایش غیبت از مدرسه، ترک فعالیت‌ها یا علاقه‌مندی‌های متدوال، و انزوا و کناره‌گیری اجتماعی باشد.

۱۱. موضوعات مرتبط با مرگ و خودکشی: این موضوعات ممکن است در نقاشی‌های کلاسی، نمونه کارها، خاطره‌نویسی و وقایع‌نگاری‌ها یا در تکالیف مدرسه خود را نشان دهند.

۱۲. طرح، شیوه، دسترسی: کودک یا نوجوان مستعد خودکشی ممکن است توجه بیشتری به تفنگ یا سایر انواع سلاح‌ها از خود نشان دهد، دسترسی‌اش به سلاح‌ها، قرص‌ها، و غیره بیشتر شده، و یا ممکن است در مورد طرحی برای خودکشی صحبت کرده یا تلویحاً به آن اشاره کند. هر چه طرح بزرگ‌تر باشد، احتمال آن نیز بیشتر می‌شود.


توصیه‌هایی برای والدین

۱. نشانه‌های هشداردهنده را بشناسید!

۲. از گفت‌وگو با فرزندتان نگران نباشید. صحبت در مورد خودکشی با فرزندانتان، آن‌ها را به فکر خودکشی نمی‌اندازد. در حقیقت، تمام شواهد موجود حاکی از آن است که گفت‌وگو با کودک، خطر خودکشی را کاهش می‌دهد. پیام این است: “کمک موجود است، خودکشی راه حل نیست.”

۳. ایمن سازی منزل در برابر خودکشی. چاقوها، قرص‌ها، و مهم‌تر از همه، اسلحه‌ها را از دسترس خارج کنید.

۴. از منابع جامعه و مدرسه استفاده کنید. این منابع می‌توانند شامل روان‌شناس مدرسه، کارکنان مداخله‌گر در بحران‌ها ، گروه‌های پیشگیری از خودکشی یا خطوط مستقیم تلفنی، یا متخصصان خصوصی سلامت روانی باشند.

۵. سریع اقدام کنید. اگر فرزندتان به شکلی نشان می‌دهد که به فکر خودکشی است، یا اگر حس غریزی‌تان به شما می‌گوید که ممکن است آنها به خود صدمه بزنند، سریع کمک بگیرید. فرزندتان را تنها به حال خود رها نکنید. حتی اگر وی انکار می‌کند «منظورش همان است»، پیش او بمانید. به او اطمینان خاطر مجدد بدهید. دنبال کمک‌های تخصصی باشید. در صورت لزوم، وی را به اورژانس بیمارستان ببرید تا اطمینان حاصل کنید که تا زمانِ انجام کامل ارزیابی‌ها و آزمایشات روانپزشکی مربوطه، او در محیطی امن قرار دارد.

۶. به صحبت‌های دوستان فرزندتان توجه کنید. آنها ممکن است به نگرانی‌های خود در مورد دوستشان به شکلی جزئی اشاره کنند اما راحت نباشند که مستقیماً در این مورد با شما صحبت کنند. باز و راحت برخورد کنید. سوال بپرسید.


توصیه‌هایی برای معلمان

۱. نشانه‌ها و علایم هشداردهنده را بشناسید.

۲. در مورد مسوولیت‌های مدرسه آگاه باشید. در صورت عدم هشدار به موقع به خانواده‌ها یا عدم نظارت مناسب بر وضعیت دانش‌آموز مستعد خودکشی، مدارس از سوی دادگاه مسوول شناخته می‌شوند.

۳. دانش‌آموزان را تشویق کنید که به شما اعتماد داشته باشند: اجازه دهید دانش‌آموزان بدانند که شما برای کمک، مراقبت و حمایت از آنها، آنجا هستید. آنها را تشویق کنید تا اگر خود یا فرد دیگری که می‌شناسند در فکر خودکشی است، نزد شما بیایند.

۴. دانش‌آموز را فوری ارجاع دهید: دانش‌آموز را نزد روان‌شناس یا مشاور مدرسه نفرستید. خود شما شخصاً او را نزد اعضای تیم بحران مدرسه ببرید. اگر چنین تیمی هنوز تعیین نشده است، مدیر، روان‌شناس، مشاور، پرستار یا مددکار اجتماعی را مطلع کنید. (و هرچه زودتر درخواست بدهید که مدرسه یک تیم بحران تشکیل دهد!)

۵. به تیم بحران ملحق شوید: شما اطلاعات ارزشمندی جهت کمک و همکاری دارید، بنابراین تیم بحران مدرسه قادر خواهد بود ارزیابی دقیق و صحیحی از خطر به‌دست بیاورد.

۶. از کودک حمایت و طرفداری کنید: بعضی اوقات مدیران، عوامل خطر و نشانه‌های هشداردهنده در یک دانش‌آموز خاص را کم برآورد می‌کنند. تا زمانی که مطمئن شوید کودک در امان است، از او حمایت و طرفداری کنید.


توصیه‌هایی برای کارکنان مدرسه و اعضای تیم بحران

کودکان و جوانانی که با آسیب‌های بسیار شدید، مثل حملات تروریستی در آمریکا یا تیراندازی در یک مدرسه مواجه بوده اند، ممکن است بیشتر در معرض خطر خودکشی باشند. این امر به ویژه در مورد نوجوانانی که فقدان شخصی، آزار یا حوادث آسیب‌زایی را در گذشته تجربه کرده‌اند یا از افسردگی و سایر بیماری‌های روانی رنج می برند، صدق می‌کند.

طی هفته‌های پس از یک بحران مهم، کارکنان مدرسه باید هوشیارتر بوده، دانش‌آموزانی را که ممکن است بیشتر در معرض خطر باشند شناسایی کرده و مراقب علایم هشداردهنده باشند.


توصیه‌ها

۱. با همکاران همکاری کنید. برخورداری از حمایت ومشاوره از سوی مدیر و یکی دیگر از کارکنان (شاید مربی بهداشت، مشاور، یا مددکار اجتماعی) هم اطمینان‌بخش و هم عاقلانه است.

۲. یک گزارشگر ویژه تعیین کنید. مدارس باید یک یا چند نفر را مشخص کنند تا تمام گزارش‌های معلمان، سایر کارکنان و دانش‌آموزان را در مورد دانش‌آموزانی که ممکن است تمایل به خودکشی داشته باشند، دریافت کرده و روی آنها کار کنند. این فرد اغلب روانشناس مدرسه، مشاور، پرستار یا مددکار اجتماعی است.

۳. بر دانش‌آموز نظارت داشته باشید. بهترین راه این است که همیشه در تمام مراحل کار، دانش آموز را در مورد کاری که قصد انجام آن را دارید، مطلع کنید. در صورت لزوم، از دانش‌آموز بخواهید تا شما را همراهی و کمک کند. تحت هیچ شرایطی نباید به دانش‌آموز اجازه داده شود که مدرسه را ترک کند یا تنها بماند (حتی در دستشویی). دانش‌آموز را تا زمانی که والدین، متخصص سلامت روان یا نماینده‌ی مجری قانون مسئولیت وی را بپذیرند، زیر نظر داشته و از امنیت او اطمینان حاصل کنید.

۴. یک سیستم حمایتی آماده کنید. بررسی سیستم حمایت دانش‌آموزان به ارزیابی میزان خطری که برای آنها وجود دارد، کمک می‌کند. اغلب، معقول آن است که فقط از دانش‌آموز سوال کنید “دوست داری چه کسی الان کنارت باشد، یا فکر می‌کنی چه کسی الان به خاطر تو اینجا خواهد بود؟” و آن وقت به او کمک کنید تا به حامی مورد نظرش دست یابد. برای وی مهم است که احساس کند تا حدی بر سرنوشتش کنترل دارد.

۵. قرارداد «خودکشی- نه». قراردادهای «خودکشی- نه» نشان داده‌اند که در پیش‌گیری از خودکشی جوانان مؤثر بوده‌اند. در مواردی که خطر خودکشی به اندازه‌ای پایین ارزیابی شده که نیاز به درمان فوری نباشد (مثل زمانی که فقط ایده‌ی خودکشی وجود دارد و برای آن برنامه‌ریزی نشده است)، باز هم وجود قرارداد خودکشی-نه، توصیه می‌شود تا در صورتی‌که در آینده احتمال خطر خودکشی افزایش یافت، تدبیر و چاره‌ای برای دانش آموز فراهم شود. چنین قراردادی یک توافق‌نامه‌ی شخصی است که رفتارهای متمایل به خودکشی را تا زمانِ دریافت کمک، به تعویق می‌اندازد. این قرارداد همچنین می‌تواند به عنوان یک ابزار ارزیابی مناسب به کار برود. اگر دانش آموزی حاضر به امضاء قرارداد نباشد، تضمینی هم نیست که به خودش آسیبی نرساند. در این صورت، بلافاصله ارزیابی به سمت “خطر زیاد” صعود کرده و تا زمانی که والدین دانش‌آموز، مسئولیت اقدام فوری برای ارزیابی روانی او را به عهده بگیرند، باید تحت نظارت باشد.

۶. محیط را در برابر خودکشی ایمن کنید. فرزند شما چه در خطر قریب‌الوقوع باشد و چه نباشد، توصیه می‌شود خانه و مدرسه را در برابر خودکشی ایمن کنید. بهتر است قبل از این‌که فرزند شما به خانه برگردد و پس از آن نیز، تمام سلاح‌ها، سموم، داروها و وسایل تیز، برداشته شوند یا دور از دسترس قرار بگیرند.

۷. با پلیس تماس بگیرید. تمام تیم‌های بحران مدرسه باید یک نماینده از مجری محلی قانون داشته باشند. اگر دانش‌آموزی مخالفت و ایستادگی کرد، پرخاش‌جو شد یا سعی در فرار داشت، نیروی پلیس می‌تواند کمک بسیار ارزشمندی باشد. در برخی موارد آنها می‌توانند مسوولیت «بازداشت ۷۲ ساعته» را به منظور فراهم کردن امنیت فرد به عهده بگیرند، که در این صورت، فرد جوان به مدت سه روز در بازداشت حمایتی به منظور انجام مشاهدات روانپزشکی، قرار می‌گیرد.

۸. مستند سازی. آموزش و پرورش هر منطقه باید یک فرم مستندسازی تهیه کند تا پرسنلِ پشتیبانی و اعضاء تیم بحران، اقدامات خود را در پاسخ به مراجعه‌ی یک دانش آموز مستعد خودکشی، در آن ثبت کنند.


مدل مداخله در خودکشی

۱. ارزیابی

اغلب از گزارشگران ویژه خواسته می‌شود که ظرف مدت زمان کوتاهی، احتمال خطر را برآورد کنند. بنابراین، ضروری است که پیش‌نویس برآورد احتمال خطر، واجد سؤالات مشخصی باشد تا به سرعت و به شکل قابل اطمینانی اطلاعات مورد نیاز را به دست بیاورد. سؤالات اغلب به موارد زیر اشاره می‌کنند:

چه نشانه‌های هشداردهنده‌ای باعث مراجعه شده است؟
آیا دانش‌آموز به خودکشی فکر کرده است؟ (افکار یا تهدیدِ صرف، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، ممکن است حاکی از خطر پایین باشند).
آیا دانش‌آموز پیش از این سعی کرده است به خود آسیب برساند؟ (تلاش‌های پیشین می‌تواند گویای خطر پایین باشد).
آیا در حال حاضر دانش‌آموز برنامه‌ای برای آسیب به خود دارد؟
دانش‌آموز قصد دارد از چه شیوه‌ای برای اجرای نقشه‌ی خود استفاده کند و آیا به وسایل مربوطه دسترسی دارد؟ (این سؤالات می‌توانند نشان‌دهنده‌ی خطر بالا باشند).
چه سیستم حمایتی‌ای این کودک را در بر گرفته است (برای تعیین کفایت سیستم حمایتی دانش‌آموز، حضور والدین در پروسه‌ی ارزیابی خطر ضروری است)؟

۲. وظیفه هشدار به والدین

تردیدی نیست که باید والدین را در جریان گذاشت. برای پرداختن به این جنبه از مداخله در خودکشی، باید به چهار پرسش بسیار مهم پرداخت.

اول، آیا والدین در دسترس هستند؟
دوم، آیا والدین در این زمینه کمک و همکاری می‌کنند؟
سوم، والدین چه اطلاعاتی در این زمینه دارند که می‌تواند به ارزیابی خطر کمک کند؟
چهارم، والدین چه بیمه‌ی سلامت روانی (در صورتی که داشته باشند) در اختیار دارند؟

اگر والدین در دسترس باشند و مشارکت کنند و تشخیص حاکی از آن باشد که دانش‌آموز در معرض خطر بالا قرار دارد: روان‌شناس یا مددکار اجتماعی باید خانواده را با توجه به محل سکونتشان و بر مبنای وضعیت بیمه‌ی بهداشت و درمانشان، به منابع اجتماعیِ قابل رجوع متصل کند. روان‌شناس مدرسه باید با اجازه‌ی والدین با مراکز مورد نظر تماس گرفته، اطلاعات مربوط به مراجعه کننده را آماده کند و برای کسب اطمینان نسبت به رسیدن خانواده به مرکز، موضوع را پی‌گیری کند. در صورت لزوم، والدین را در انتقال دانش‌آموز به مرکز مربوطه همراهی کنید. روان‌شناس باید امضای والدین را در فرم انتشار اطلاعات دریافت کرده و به منظور توسعه‌ی برنامه‌ی حمایتی مدرسه، با کارکنان مدرسه در زمینه‌ی کار با والدین همکاری کند. تمام فعالیت‌ها باید مستند شوند.

اگر والدین در دسترس نباشند و تشخیص بر این باشد که دانش‌آموز در معرض خطر بالا قرار دارد: با مسوولیت مدیر مدرسه، دو تن از اعضای تیم بحران باید کودک را تا نزدیک‌ترین اورژانس سلامت روانی همراهی کرده و تمام هماهنگی‌های لازم را با خدمات اجتماعی مرکز مربوطه برای تماس با خانواده‌ی کودک انجام دهند. به عنوان پیشنهاد دیگر، می‌توان از نماینده‌ی مجری قانون در مدرسه، پلیس محلی یا گروه‌های سیار ارائه‌ی خدمات روان‌پزشکی درخواست کرد تا در انتقال جوان مستعد خودکشی کمک کنند.

برخی از والدین تمایلی ندارند که توصیه‌های تیم بحران مبنی بر انجام مشاوره‌ی امن در خارج از مدرسه را برای کودک مستعد خودکشی تا آخر دنبال کنند و ممکن است که نشانه‌های هشداردهنده را ساده انگاشته یا دست کم بگیرند (برای مثال، کودک فقط به منظور جلب توجه این کار را می‌کند). مسایل فرهنگی و زبانی متعددی در این زمینه دخیل هستند.

به والدین فرصت مناسب داده و تشویق‌شان کنید تا پیش از همکاری با تیم بحران برای رفتن به مرحله ی بعدی، پروسه را تا به آخر ادامه دهند. اگر عدم تمایل والدین واقعاً از سر بی‌توجهی بوده و زندگی کودک را به خطر بیاندازد، اعضاء تیم بحران مدرسه باید تصمیم بگیرند که چه زمانی مناسب است تا عدم همکاری والدین را به مراکز حمایت از کودک گزارش دهند.

چنانچه مشخص شود که والدین همکاری نمی‌کنند و خطر اقدام به رفتارهای متمایل به خودکشی در دانش‌آموز بالا است، باید با مجریان محلی قانون یا مراکز خدمات حمایت از کودکان تماس گرفته شود و بی‌توجهی نسبت به کودک و در معرض خطر قرار داشتن او گزارش داده شود.

در صورتی‌که والدین همکاری نکنند و احتمال خطر خودکشی دانش‌آموز پایین ارزیابی شود، توصیه می‌شود به منظور ثبت این که والدین را به موقع در جریان احتمال بروز خودکشی قرار داده بودید، آنها فرم مربوط به ” هشدار در مورد مشاوره ی اضطراری” را امضاء کنند.

گاهی اوقات دانش‌آموز نمی‌خواهد والدینش مطلع شوند. وقتی کودکان در فکر آسیب به خود هستند، درست و منطقی فکر نمی‌کنند و بنابراین احتمالا نمی‌توانند در مورد این‌که واکنش والدین‌شان چه می‌تواند باشد، بهترین قاضی باشند. تیم بحران باید تنها یک تصمیم بگیرد: آیا با مطلع کردن خانواده، کودک در شرایط خطرناک‌تری قرار می‌گیرد؟ در چنین وضعیتی، معمولا به مراکز خدمات حمایت از کودک اطلاع داده می‌شود. والدین همچنان باید مطلع شوند و دریافت واکنش حمایتی والدین می‌تواند چالشی برای کارکنان مدارس باشد.

والدین اغلب اطلاعات حساس و مهمی دارند که برای ارزیابی مناسب از میزان خطر لازم است. بنابراین لحاظ کردن والدین در ارزیابی احتمال خطر بسیار مهم است. این اطلاعات شامل پیشینه‌ی کودک در مدرسه قبلی و تاریخچه‌ی سلامت روانی، پویایی خانواده، حوادث آسیب‌زای اخیر در زندگی دانش‌آموز و سابقه‌ی رفتارهای متمایل به خودکشی وی می‌شوند. مصاحبه با والدین به روان‌شناس کمک می‌کند تا نسبت به سیستم حمایتی‌ای که دانش‌آموز را در برگرفته، ارزیابی مناسبی داشته باشد.

در نهایت، مهم است مشخص شود که والدین/خانواده از چه بیمه‌ی سلامت روانی برخوردار هستند؟ این اطلاعات جهت ارجاعِ خانواده‌ها به مراکز اجتماعی مناسب، لازم است. همه‌ی مصاحبه‌های امروزی مربوط به سلامت روان شامل سؤالاتی در خصوص پوشش بیمه هستند و کاملاً عاقلانه است که روان‌شناس مدرسه از انواع مراکز محلی که این پوشش بیمه‌ای را فراهم می‌کنند، آگاه باشد. اگر دانش‌آموزی به کلینیک فوریت‌های پزشکی فرستاده شود، ممکن است بعداً به انتقال فوری به یک مرکز ارائه کننده‌ی خدمات مربوط به “سازمان حفظ سلامت” نیاز پیدا کند. این مساله نه تنها ممکن است موجب آسیب بیشتر برای دانش‌آموز مستعد خودکشی شود (چرا که نقل و انتقالات اضطراری عمدتا باید با اعمال محدودیت و کنترل صورت گیرد) بلکه هزینه‌ی مالی سنگینی نیز برای والدین در پی دارد. تردیدی نیست که منافع عالیه‌ی کودک و خانواده ایجاب می‌کند که میزان آسیب‌های مربوط به دانش‌آموزی که نیازمند اقدام اضطراری است محدود شود.

۳. وظیفه‌ی معرفی مراکزی برای مراجعه

لازم به تاکید است که قبل از وقوع بحران، باید مراکز خدمات اجتماعی شناسایی و با آنها همکاری شود. توصیه می‌شود جهت تهیه‌ی اطلاعات درست و دقیقی که ممکن است توسط والدین از قلم افتاده یا فراموش شده باشند، نماینده‌ی تیم بحران مدرسه با مراکز مربوطه تماس بگیرد. مناطق آموزش و پرورش موظفند که یا مراکز خدماتی غیرخصوصی و یا کارمزدهای متغیرِ قابل تطبیق با درآمد خانواده را به آنها پیشنهاد دهند.

۴. پیگیری و حمایت از خانواده

در پایان، برای کارکنان مدرسه مهم است که احتمالا با بهره‌گیری از تیم‌های مطالعاتی دانش‌آموزان، اصلاحات مستمری را در برنامه‌های آنها اعمال کنند.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۲۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۳:۲۶
  • ۴۴ نمایش
  • مشاوران پدیدار

درمان ترس اجتماعی

۱۷
ارديبهشت

برخی افراد از نوعی ترس درونی رنج میبرند و به  نوعی اختلال روانپزشکی دچار هستند می خواهیم عوامل زمینه ساز این عارضه را بررسی کنیم و به رفع آن ها بپردازیم فردی که دچار اضطراب دائمی است چگونه درمان خواهد شد

حتما آدم‌هایی را دیده‌اید که تا از آنها خواسته می‌شود در حضور چند نفر صحبت کنند، ماجرایی بگویند یا مطلبی ارائه بدهند، ناگهان مضطرب می‌شوند، رنگشان سرخ می‌شود و شروع می‌کنند به عرق کردن و لرزیدن و لکنت زبان.این مشکل به اسم «اختلال اضطراب اجتماعی» یا «ترس اجتماعی» در علم روانپزشکی شناخته می‌شود که از‌جمله شایع‌ترین اختلالات اضطرابی است، به گونه‌ای که افراد بسیاری را از طبقه‌های مختلف اقتصادی اجتماعی به خود دچار می‌کند.


دلیل این ترس چیست؟

این اختلال مانند اکثر اختلالات روانپزشکی از ترکیب علل جسمی و روان‌شناختی سرچشمه می‌گیرد. از یک طرف، به دلایل مختلف این باور در طول زندگی در ذهن افراد شکل می‌گیرد که انسان وقتی مورد توجه قرار می‌گیرد، ممکن است به طرز آزارنده و آسیب‌زننده‌ای مورد انتقاد قرار بگیرد و همین باور، سبب ترس شدید از چنین موقعیت‌هایی می‌شود. از طرف دیگر مطالعات اخیر نشان داده که در بخش‌هایی از مغز این افراد عملکرد مطلوب وجود ندارد و بعضی از مواد پروتئینی و هورمونی مغزشان دچار اختلال ترشح شده است. جالب‌تر این که بدانید این اختلال بویژه وقتی منتشر و در موقعیت‌های مختلف باشد، جنبه‌وراثتی قوی دارد. دانستن این نکات می‌تواند به خانواده‌ها کمک کند که نگاه درستی به این اختلال داشته باشند.


از کی شروع می‌شود و به کجا می‌رسد؟

اختلال اضطراب اجتماعی به طور معمول در سنین نوجوانی در افراد آغاز می‌شود و عموما خود را با ناتوانی نوجوان در ارائه درس در کلاس و خواندن کتاب در حضور معلم و همسالان نشان می‌دهد. این نوجوانان با وجود این که درسخوان هستند و در امتحانات کتبی می‌توانند بخوبی پاسخگوی سوالات باشند، ممکن است در پاسخ به سوالات معلم به صورت شفاهی عملکرد بسیار بدی داشته باشند و همین موضوع سبب شود که به اشتباه مورد ملامت قرار بگیرند و اتهام تنبلی به آنها وارد شود. خوب است خانواده‌ها بدانند که این اختلال اگر درمان نشود، معمولا در طول زندگی پایدار می‌ماند و تاثیر بدی بر آینده و زندگی فردی، اجتماعی و شغلی بیمار می‌گذارد. پس شناخت خانواده‌ها از این مشکل و اقدام عاجل برای درمان آن بسیار مهم است.


عواقب این ترس چیست؟

یکی از مهم‌ترین عواملی که می‌توانند سلامت روان یک انسان را تحت تاثیر قرار بدهند، جایگاه او در جمع همسالان و خانواده در دوران کودکی و نوجوانی است. چیزی که در اختلال اضطراب اجتماعی شدیدا آسیب می‌بیند. این افراد در زمانی که نیاز به حمایت و دوستی همکلاسی‌ها و همبازی‌های خود دارند مورد انتقاد و تمسخر قرار می‌گیرند و روابط اجتماعی آنان با مشکلات جدی مواجه می‌شود. این مشکل اگر حل نشود، می‌تواند به مشکلات و بیماری‌های جدی روانپزشکی ازجمله افسردگی و اعتیاد به مواد مخدر و محرک منجر شود که می‌توانند عمیقا به روان یک انسان آسیب برسانند.


خلاصه نقش خانواده‌ها در این اختلال

نقش مهم و موثر خانواده‌ها، توجه به علائم ذکر شده از این اختلال در میان نوجوانان و کودکان است. خانواده‌ها همچنین در این مسیر باید به هشدارهایی که از طرف معلمان داده می‌شود، توجه ویژه داشته باشند. نقش موثر دیگر ایشان اقدام فوری برای درمان فرد است و کمک به این که او بتواند بموقع به روانپزشک یا روان‌شناس مراجعه کند. البته خوب است بدانید اگرچه درمان بیماران در دوره کودکی و نوجوانی موثرتر و کمک‌کننده‌تر است، اما اگر فردی بزرگسال نیز از این اختلال رنج می‌برد، می‌تواند با مراجعه به روانپزشک یا روان‌شناس، درمان شود و در سال‌های باقیمانده از عمر خود از تجربه شیرین تعامل با دیگران لذت ببرد.


آیا دارو نیاز هست؟

دارو ‌درمانی، درمان اصلی این اختلال نیست و همان‌گونه که ذکر شد، درمان اصلی در این میان رفتاردرمانی توسط روانپزشک یا روان‌شناس بالینی است، اما گاهی پیش می‌آید که این اختلال به حدی آسیب‌زاست که مشارکت فرد در رفتاردرمانی را عملا غیرممکن می‌سازد یا این‌که به دلایلی نیاز هست فرد درمانی سریع بگیرد، چرا که رفتاردرمانی ممکن است زمانبر باشد. در این شرایط عموما دارو به عنوان درمان کمکی استفاده می‌شود، ولی به محض تاثیر رفتاردرمانی و بهبود مناسب، البته حتما با نظر روانپزشک، می‌تواند بتدریج کم و نهایتا قطع شود.


درمان این اختلال چگونه است؟

درمان اصلی در این اختلال، استفاده از نوعی روش رفتاردرمانی به نام مواجهه‌سازی است. به‌طور خلاصه این روش، براساس این یافته علمی شکل گرفته است که اگر فرد در موقعیتی که از آن هراس دارد مکررا قرار بگیرد، پس از چندی اضطراب او کاهش می‌یابد و نهایتا از بین می‌رود. نکته مهم در این میان این است که اجتناب از موقعیت‌های جمعی و اضطراب‌زا مهم‌ترین عامل تداوم‌بخش این اختلال است و چه بسیار خانواده‌هایی که به خیال دلسوزی و مراقبت از کودک خود، سعی می‌کنند با رایزنی با اولیای مدرسه جلوی قرارگیری نوجوان در این موقعیت‌ها را بگیرند. غافل از این که این مسیر نتیجه‌ای جز مزمن شدن اختلال و عوارضی که به آن اشاره شد، ندارد.

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۷ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۱۸
  • ۳۴ نمایش
  • مشاوران پدیدار

در شرایط عادی بسیار دیده شده جوانانی که به مرحله رشد می رسند یکباره خود را از مصاحبت والدین و بزرگترها کنار کشیده و عزلت و تنهایی بر می گزینند ؛ درست مثل کرم ابریشمی که در نهایت صبر و حوصله و آرامش به دور خود تار می تند تا به پروانه ای تبدیل شده و به پرواز در آید.
خیلی از پدر و مادرها متوجه این موقعیت و ضرورت رشد فرزندان خود نشده غالباً با دلسوزی های بسیار و پرسش های مکرر و سؤالاتی مثل: چه شده، چه اتفاقی افتاده، چرا این قدر ساکتی، چرا حرف نمی زنی ؟ (که البته بیشتر جنبه خیر خواهانه دارد) آرامش و امنیت روحی جوانان را برهم می زنند.  گاهی هم با عکس العمل های تلخی از طرف جوان خود روبرو می شوند که در نهایت منجر به تشکیل یک حلقه معیوب درروند ارتباط خانواده و فرزندان می شود.  در این قبیل مواقع گاهی فرصتی پیش می آید که بزرگترها می توانند با دخالت های حساب شده وارد معرکه شده و از بحران روحی جوانان بکاهند.


دوران شگفت انگیز
واقعیت این است که این دوران یکی از شگفت انگیزترین و توفانی ترین دوره های حیات جوان است. جوان در این دوره شکافی عمیق و پرتگاهی ناپیدا در درون خود احساس می کند ؛ یعنی از یک طرف آرامش و بی خبری دوران کودکی را پشت سر گذاشته و از طرفی هنوز به اعتماد به نفس کامل و استحکام روحی لازم نرسیده است . یک روز رفتار و حرکات بچگانه دارد و از هر مسئولیتی شانه خالی می کند و روزی دیگر آن چنان احساس بزرگی می کند که می خواهد دنیا را اصلاح کند. دراین حال گاهی ساعت ها به سکوت و انزوا پناه می برد  و گاهی به اجتماعات شلوغ و پر سر و صدا روی می آورد طوری که حتی بلندترین صدای موسیقی هم او را راضی و ارضائش نمی کند. یا گاهی وجود خود را متزلزل و در آستانه ویرانی می بیند و گاهی خود را متکبر و از خود راضی نشان می دهد تا نشانه های عدم ثبات و تزلزل درونی خود را بپوشاند. 


عبور از بحران
دراین شرایط بحرانی هر نوع دخالت مستقیم و یا بازگویی اشتباهات و خطاهای احتمالی باعث ایجاد عناد، لجاجت و عقب نشینی آنان و نوعی سرخوردگی جوان می شود . کارشناسان مسایل اجتماعی – خاصه آنان که در مسائل جوانان دستی و مطالعه ای دارند – معتقدند بهترین چاره  برای عبور از این بحران "سکوت آگاهانه"، "انتظار بیدار" و "ایجاد تفاهم و اطمینان" است.
اگر به این شیوه رفتار شود نوجوان و جوان به تدریج خود را به بزرگترها نزدیک کرده و با میل و رغبت باطنی دست کمک و راهنمایی آنان را می فشارد و سرانجام در یک جو اعتماد و تفاهم ، آرامش و امنیت لازم برای رشد و بالندگی جوانان فراهم می شود.
اما اگر این "سکوت آگاهانه" و "انتظار بیدار" به "خواب غفلت" بدل شود و پدر و مادر خود را به دلیل عجز وسهل انگاری و یا ضعف وبی تفاوتی از دنیای فرزندان خویش کنار بکشند و آنها را به حال خود رها سازند ، جوانان روز به روز آشفته تر و بیقرارتر می شوند ؛ حس احترام و اعتمادی که نسبت به بزرگترها داشتند و نیز معیارهای ارزشی را که برای  رشد نیروی داوری خود لازم دارند از دست می دهند و خود را نیز درهم شکسته می بینند و این تغییر و تحول ذهنی در پاره ای زودتر و در برخی دیرتر صورت می گیرد . عده ای هم به غلط تصور می کنند که دوران رشد یکباره تمام می شود و جوان می تواند کلیه مسائل و مشکلات روحی و سرسختی های دوران بلوغ را کنار بگذارد و تسلیم محض و بی اراده بزرگترها شود ؛ در حالی که در خیلی از موارد نه تنها جریان رشد کامل نشده بلکه زودتر از موعد قطع شده است. متأسفانه برخی از والدین راحت طلب نمی توانند دریابند که این نوع به عقل رسیدن چیزی جز قطع ناگهانی فعل و انفعالات سالم و در عین حال توفانی دوران بلوغ نیست و بیشتر به پوسیدگی زودرس یک میوه نارس شباهت دارد .


تربیت آگاهانه
به نظر اندیشمندان ، بی تفاوتی و سهل انگاری بزرگترها همان قدر آرامش زمان رشد را برهم می زند که دخالت ها و امر و نهی های بیش از اندازه و نابجای آنان . اگر کسی بخواهد نوجوان و جوان خود را نه از طریق رام کردن و خام کردن ، بلکه از راه تربیت صحیح و آگاهانه به آزادی، تفکر، استقلال رأی و احساس مسئولیت فردی و اجتماعی هدایت کند لازم است در نهایت متانت و بردباری دورادور و بدون دخالت مستقیم و احیاناً تحمیل کمک خود ، او را در راه سخت و ناهمواری که در پیش دارد همراهی کند. او باید بداند رشد عقلی و روحی انسان خواه سریع ، خواه کند، خواه با کمک بزرگترها و یا بدون دخالت آنها به همان نسبت پیچیده است که تحول  حیات در سیر آفرینش و تبدیل یک کرم ابریشم بی دفاع به یک پروانه ی بلند پرواز…

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۳۲
  • ۴۷ نمایش
  • مشاوران پدیدار

فقط باید شرایط اقتصادی و اجتماعی‌تان رو به راه شود؟ اگر خیال می‌کنید که نیاز به هیچ اطلاعات و آمادگی خاصی برای والد شدن ندارید، حتما سرگذشت مریم 5 ساله را در «داستان یک زندگی» این هفته بخوانید. مادر مریم از آن خانم‌های تحصیل‌کرده و به‌اصطلاح روشنفکری است که تاکنون معتقد بوده همه اینها حرف و حدیث‌هایی است که  مراکز مشاوره و روا‌ن‌پزشکان از خودشان ساخته‌اند تا مراجعان خود را بیشتر کنند و درآمدشان را افزایش بدهند. حالا او با دختری که فقط 5 سال دارد، مواجه است؛ دختری که دلش نمی‌خواهد دختر باشد و می‌گوید من آقای فروشنده، پدر یا‌ آقای دکتر هستم! او را مورد بررسی‌های متعدد پزشکی قرار داده‌اند. با اینکه مشکلی از نظر جنسی ندارد اما هویت جنسی‌اش مختل شده است. مادر مریم از شیراز برای ما ایمیل زده. او که مدرک دکترایش را به تازگی در رشته مورد علاقه‌اش گرفته و آماده می‌شود که استاد دانشگاه شود، قصد خود از ارسال این ایمیل را آگاه کردن خانم‌ها و آقایانی عنوان کرده که از نظر تحصیلات یا موقعیت اجتماعی رتبه بالایی دارند و گوششان به هیچ چیزی بدهکار نیست. او داستان خود را به نقد کارشناسان سپرده تا یاری‌اش کنند از این نگرانی رها شود.


داستان این هفته
وقتی ازدواج کردم، خودم را آماده امتحانات دوره کارشناسی ارشد کردم و به همسرم گفتم تمایل ندارم به این زودی بچه‌دار شویم چون قصد دارم تا مقطع دکترا درس بخوانم. خوب به یاد دارم در آن روزها توصیه‌ها و تاکیدهای مسوول بهداشت را جدی نمی‌گرفتم و می‌گفتم اینها قصد دارند کار خودشان را مهم جلوه دهند و بگویند ما توی تنظیم خانواده خیلی دقیق و حساس عمل می‌کنیم. همین سهل‌انگاری‌ها در استفاده از روش جلوگیری، به بارداری ناخواسته‌ای منجر شد که برنامه ذهنی مرا تحت‌الشعاع قرار داد. با خودم گفتم بچه‌ام که به دنیا آمد او را به مادر یا دوستانم می‌سپارم و اجازه نمی‌دهم آمدنش مانع پیشرفت‌ام شود. به همین خاطر با اینکه می‌توانستم به او شیر بدهم، تصمیم گرفتم شیر خودم را به او ندهم و درگیرش نشوم تا دیگران بتوانند از او مراقبت کنند. گاهی از سر کلاس و درس به استخر می‌رفتم تا تمدد اعصاب پیدا کنم و بعد به دنبال مریم می‌رفتم. او بزرگ می‌شد و گوشم بدهکار هیچ حرفی نبود. مادرم می‌گفت باید برای بچه وقت صرف کنی. پدر و مادر شدن به این راحتی نیست که تو فکر می‌کنی. گاهی هم از تلویزیون درباره مهارت‌های والدی می‌شنیدم اما دلم نمی‌خواست آینده خودم را وقف بچه‌ام کنم. می‌گفتم او بزرگ می‌شود و جای نگرانی نیست. به محض رسیدن به خانه، مشغول درس یا کارهای خانه بودم و به یاد ندارم که جز در آوردن مانتو و روسری فرصت تعویض لباسم را پیدا می‌کردم یا به خودم می‌رسیدم. به لطف مادرم، مریم خوب بار آمد اما چون چند برادر داشتم و مادرم از آنها هم مراقبت می‌کرد گاهی اوقات مریم را به دخترخاله یا یکی از دوستانم می‌سپردم. آن روزها گذشت اما مشکل اصلی من حالا این است که مریم پرخاشگر شده و عاشق این است که شلوار و بلوز بپوشد (نه دامن)؛ عاشق این است که در بازی‌‌ها نقش‌های مردانه بگیرد. دکتر می‌گفت او سالم است اما رفتارهای غلط من اختلال هویت جنسی در او به وجود آورده. در این چند ماه، کلی کتاب خواندم و افسوس خوردم که چرا همه چیز را به مسخره گرفتم. حالا دیر شده و من اگرچه به دکترایم رسیده‌ام اما دخترم را از دست داده‌ام. این را نوشتم تا مادرهای دیگری مثل من بدانند که نباید آنقدر مشغول خودشان بشوند که بچه‌ها را فراموش کنند. من و همسرم، هر دو، مثل یک روبات مشغول درس خواندن و کار کردن بودیم. از والدی چیزی نمی‌دانستیم و نخواستیم بعد از تولد مریم هم به دنبال یادگیری آن برویم. هر کسی از راه رسید، هرطور که خواست، با مریم رفتار کرد و حاصلش این شد.


نظر روان‌پزشک
هویت جنسی تحت تاثیر 3 عامل است

مدتی قبل، در همین صفحه، به بررسی داستان زندگی خانم‌هایی پرداختیم که از وقتی مادر می‌شوند خودشان را فراموش ‌کرده و همه زندگی‌شان را وقف بچه‌ها می‌کنند. گفتیم که این افراط کردن نه به نفع مادر است و نه موجب رشد و پرورش صحیح کودک می‌شود. امروز در مورد مریم 5 ساله باید بگویم که به نظر می‌رسد مادر، سرویس‌های لازم را به این کودک نداده و در حق او کوتاهی کرده است. بیشتر روان‌پزشکان کودک و نوجوان معتقدند که محیط ایده‌آل برای رشد و پرورش خردسالان،‌ درون خانه و در کنار والدین است. مراقبت روزانه نزدیک از نوزاد توسط والدین در ماه‌های اول زندگی بسیار مهم است. اکثر متخصصان توصیه می‌کنند والدین حداقل 6 ماه یا بیشتر، خود از کودکشان مراقبت کنند. گاهی اوقات والدین فرزند کوچک خود را به کسی که از چند کودک دیگر نیز مراقبت‌ می‌کند می‌سپارند یا چند مراقب برای او در نظر می‌گیرند. شیرخواران و بچه‌های زیر 2/5 سال نیاز دارند به اینکه از بزرگسالان و مراقبت‌های خود توجه فردی دریافت کنند. پرستار آنها برای یک دوره‌ طولانی ثابت باشد و در نهایت، آن پرستار باید با آنها بازی کند، سخن بگوید و به آنها لبخند بزند تا بتوانند حس دلبستگی و رابطه عاطفی خوبی با او داشته باشند. در غیر این صورت، آرامش و اطمینان از آنها سلب می‌شود. بچه‌ای که دایم در میان پرستاران یا مراقب‌های مختلف در گردش است احساس عدم امنیت می‌کند و درضمن رابطه‌اش با مادر خود غیرعاطفی و ناایمن می‌شود. از آنجا که ماه‌ها و سال‌های نخستین زندگی فوق‌العاده اهمیت دارند و مراقبت و ابراز محبت و عشق به شیرخوار و بچه زیر 5/2 سال می‌تواند پایه‌های اعتماد را در او شکل دهد باید به این مساله بها داد. اگر او حس دلبستگی و اطمینان و آرامش را از شما والد گرامی یا مراقب خود به دست نیاورد و مطمئن نباشد که کسی مراقب اوست، نمی‌تواند در آینده به جهان اطراف خود درست بنگرد. نمی‌تواند پندار درستی در مورد اطرافیان خود و آدم‌ها داشته باشد چون او در محیطی ناایمن بزرگ شده است. شاید به نظر شما اشکالی نداشته باشد که او را دو روز به مادربزرگ و یک روز به دخترخاله و فردا به دختر عمو بسپارید و به دنبال کارهایتان بروید اما در نظر گرفتن مراقبان مختلف (بیش از دو نفر نباید باشد) برای کودک بدترین کار ممکن است. همه صاحب‌نظران معتقدند یک سال اول زندگی کودک باید یک مراقب اصلی (ترجیحا مادر) داشته باشد و این شوخی‌بردار نیست. از پایان یک سالگی برای وابسته نشدن بیش از حد کودک به مادر توصیه می‌شود گاهی کودک را به مادربزرگ، عمه یا خاله بسپارد و حتما 2، 3 ساعت بعد خود را به کودک برساند که او یقین حاصل کند مادرش فقط برای زمان کوتاهی او را تنها می‌گذارد و بازمی‌گردد. اگر شما فقط در ارائه سرویس‌های ابتدایی به کودک مانند تهیه لباس و غذا نقش مادر را داشته باشید او ارتباط خوبی با شما نخواهد داشت. مادر مریم کوچولوی 5 ساله ننوشتند که آیا رابطه خوبی با مریم دارند؟ آیا دلبستگی و عواطف بین آنها وجود دارد؟ به نظر می‌رسد مادر باید وقت بیشتری بگذارد تا در جریان زندگی و حین بازی با کودکش، نکاتی را که سازنده هویت او هستند آموزش دهد.

حالا که سال‌های طلایی، 5 سال اول زندگی، از دست رفته نباید ناامید شد و دست روی دست گذاشت. بچه‌ها در کودکی و اوایل دوره نوجوانی هم انعطاف‌پذیری دارند. به نظر می‌رسد اگر همین حالا برای درمان این رابطه از دست رفته و اصلاح آن بکوشید موفق شوید. اما 3 سال دیگر واقعا دیر است. او هنوز وارد محیط جمعی نشده است. هنوز به مدرسه نرفته که رفتارهای خاص او و عدم تطابق و تمایل آن به جنسیت‌اش هویدا شود. اگر او بررسی نشود و همچنان به پسر بودن گرایش داشته باشد امکان دارد توسط همجنس‌ها و دوستان مدرسه طرد شود و اگر دخترهای همسن او طردش کنند مشکل صدچندان می‌شود؛ زیرا او واقعا از جنسیت خود و پذیرش هویت جنسی که دارد، زده می‌شود. خیلی از مادرها هستند که شاغلند. من و بسیاری از همکارانم نیز در دانشگاه و مطب مشغول کاریم اما این دلیل نمی‌شود که بچه‌هایمان را بین فامیل تقسیم کنیم و از وظایف و نقش مادری کوتاه بیاییم.

این دلیل نمی‌شود که از نظر ظاهری به خود نرسیم. اگر شما زیبایی‌ها و لطافت‌های زنانه را در خود نشان ندهید و با ظاهر آراسته و لباس‌های شیک زنانه در خانه مشغول فعالیت‌های عادی‌تان نشوید او حس خوشایندی از جنسیت زن پیدا نمی‌کند و از پذیرش جنس خود سر باز می‌زند. رفتارهای خشن را کنار بگذارید. او باید از رفتارهای شما دریابد که از مادر بودنتان لذت می‌برید و زن بودن خوبی‌هایی دارد. باید حتما از روان‌پزشک کودک و نوجوان وقت مشاوره بگیرید. او باید مریم را مورد بررسی قرار دهد. اگر با اصلاح رابطه‌تان و رفتارهای صحیح و بروز عواطف مثبت، مشکل او حل نشود و بر اینکه دوست دارد نقش‌های مردانه را در بازی‌ها داشته باشد یا لباس مردانه بپوشد اصرار کند و پافشاری داشته باشد نیازمند بررسی خواهد بود. بهتر است حالا که او در سن حساسی است به جای مواخذه کردن خود برای درمان اقدام کنید. واقعیت مهم این است که شما به عنوان والدین به تنهایی رفتار کودکتان را قالب‌ریزی نمی‌کنید. تأثیر پدربزرگ‌ها، مادربزرگ‌ها، سایر خویشاوندان، دوستان و نیز حتی تاثیر تلویزیون و کتاب‌ها روی کودک وجود دارد. کودک شما در معرض طیف کاملی از تجربیات است، چه شما آن را بپسندید و چه نپسندید. فاکتورهای زیادی هستند که باعث ایجاد اختلافات تکاملی بین دو جنس دختر و پسر می‌شوند. اگر شما این موارد را نشناسید و رعایت نکنید قطعا بچه‌ها در پذیرش هویت جنسی خود دچار مشکل می‌شوند. دانستن این مطلب که چه میزان از اختلافات، ناشی از خصوصیات ذاتی است و چه میزان وابسته به تاثیر اجتماع و فرهنگ روی محیط کودک است کمی دشوار است. اما می‌توان کارهای مفیدی در این‌باره کرد. مثلا پسرها ذاتا تمایل دارند با اسلحه و شمشیربازی کنند و با ایجاد سر وصدای بیشتر وقت بگذرانند. اما می‌توان برای جلوگیری از خوب جلوه دادن خشونت، از تماس آنها با کتاب‌ها و بازی‌های کامپیوتری که خشونت را جالب و هیجان‌انگیز جلوه می‌دهد تا حد امکان پرهیز کرد. اما با همه تمهیدات در نهایت نمی‌توانید این علاقه استفاده از اسلحه و بازی‌های دزد و پلیس و… را از آنها بگیرید.

به هر حال، شما نمی‌توانید اثر هورمون تستوسترون بر ایجاد رفتارهای مردانه را منکر شوید. در مورد دخترها نیز حالت مشابهی وجود دارد. مساله دیگر اینکه بعضی از مراجعان می‌گویند ما دلمان نمی‌خواهد دختر یا پسرمان رفتار کلیشه‌ای جنسی داشته باشند. برای همین دختر را به سمت گرایش‌های پسرانه هم سوق می‌دهیم. اگر شما یا پرستارانی که از مریم مراقبت می‌کردند نیز چنین باوری دارید باید این نکته را یادآور شوم که تربیت کودک به طوری که کاملا عاری از فشارهای رفتار کلیشه‌ای جنسی خود باشد از لحاظ عملی غیرممکن است زیرا نمی‌توانید جلوی تاثیرات محیطی در محل زندگی خود را بگیرید. تشویق رفتارهای مثبت و کمک کردن به بچه‌ها برای ایجاد طرز تفکر مثبت «من می‌توانم» می‌تواند از آنها دختر و پسرهایی بسازد که اطمینان و اعتماد به نفس خوبی دارند و بهتر می‌توانند از فرصت‌های زندگی استفاده کنند. این دیدگاه سنتی که پسر شما نباید در کارهایی زنانه مثل فراهم کردن مقدمات آشپزی دخالت کند چون زشت است که یک مرد وردنه در دست بگیرد یا برنج پاک کند یا دختر شما نباید دانشمند شود یا کتاب‌های مربوط به پسرها را بخواند، غلط است اما افراط و تفریط در هر کاری هم مضر است. نباید به خاطر فاصله گرفتن از دیدگاه سنتی وارد فضای افراطی شد که اصل تفاوت‌‌های جنسیتی را زیر سوال می‌برد.

اصطلاح هویت جنسی به احساس مردانگی یا زنانگی هر فرد از خودش گفته می‌شود. تشکیل هویت جنسی به 3 عامل متکی است: نگرش‌های والدین و گرایش‌های فرهنگی، آلت تناسلی خارجی نوزاد و یک عامل ژنتیک که از نظر طبیعی از هفته ششم زندگی جنین فعال باقی می‌ماند. عوامل خانوادگی و فرهنگی بر حس مرد بودن یا زن بودن ما تاثیر می‌گذارد. نقش خانواده در پیدایش اختلال‌های هویت جنسی بسیار موثر است. بعضی از خانواده‌ها علاقه عجیبی به فعالیت‌های جنسی مخالف دارند. مثال واضح آن، خانواده‌هایی است که پسر خود را شبیه به دختران آرایش می‌کنند. تصور کودک از جنسیت خود و همانندسازی او با والد هم‌جنس‌اش به نوع نگرش او و رفتارهای ما به عنوان والد بستگی دارد. پس باید دقت کرد. مساله پرخاشگری مریم شاید علامتی از افسردگی پنهان او باشد. لازم است حتما با یک روان‌پزشک اطفال صحبت کنید. روان‌پزشک برنامه درمانی طراحی می‌کند و توصیه‌هایی به کودک یا نوجوان و والدین او می‌‌کند. او با برخوردی جامع، روان‌درمانی فردی، گروهی یا خانوادگی یا در مواردی دارودرمانی می‌کند. درنهایت می‌توان گفت تشخیص به موقع و درمان مشکل ضروری است و امروز بهتر از فرداست. با اینکه 5 سال اول مهم است اما با یاد گرفتن مهارت‌های والدی می‌توانید جلوی ضررها را بگیرید و مریم را به نوجوانی سالم و شاد مبدل کنید.

نظر روان‌‌شناس
با هر بچه‌ای مطابق با جنسیت او رفتار کنید

مساله هویت جنسی بچه‌ها، یک موضوع کاملا روانی است. به رغم اینکه بچه‌ها متوجه تفاوت اندام‌های جنسی در حول و حوش 5 سالگی می‌شوند و درمی‌یابند اندام جنسی آنها شبیه یا متفاوت از کودک دیگر است اما هویت جنسی یک کودک با توجه به کارهایی که ما از کودکی برای او انجام می‌دهیم، شکل می‌گیرد. مقصودم این است که وقتی ما برای کودک خود اسباب‌بازی‌هایی چون عروسک، قابلمه و کاسه و از این قبیل تهیه می‌کنیم یا برای او تفنگ و ماشین و هواپیما و امثال آن می‌خریم، داریم هویت جنسی او را می‌سازیم. اگر برای دخترمان رنگ‌های صورتی و دخترانه انتخاب می‌کنیم، داریم به او هویت جنسی می‌دهیم. علاوه بر اینها، رفتار ما با کودک دختر و پسرمان در شکل‌گیری هویت جنسی او موثر است. والدینی که با دختر خود همانند یک پسر رفتار می‌کنند یا هستند کسانی که پسر خود را همچون دختربچه‌ها می‌آرایند، دامن می‌پوشانند، موهایش را بلند می‌کنند و دلشان می‌خواهد به قولی این پسر آخری را کمی دردانه و لوس کنند تا به آرامش برسند!

من زوجی را می‌شناسم که 4 پسر دارند و باز هم به امید داشتن دختر اقدام به بچه‌دار شدن می‌کنند و حالا که پنجمی هم پسر شده با او درست مثل دختربچه‌ها رفتار می‌کنند و می‌گویند زیبایی او مثل دخترهاست و با پوشاندن لباس دخترانه به این پسر 2، 3 ساله حس می‌کنیم دختردار شده‌ایم! آنها از این موضوع غافلند که دارند به شکل‌گیری هویت جنسی پسرشان صدمه وارد می‌کنند. همه این باورها و رفتارها یعنی اینکه ما هستیم که هویت جنسی بچه‌ها را می‌سازیم. ما هستیم که با رفتارهای درست می‌توانیم به پسرمان بیاموزیم درست مانند یک مرد سالم و خوشحال زندگی کند، هیجانات خود را بروز دهد، احساسات خود را به روش صحیح ابراز کند و در برقراری رابطه با دوستان، همسر و اجتماع موفق شود. این قضیه که می‌گویند مرد نباید گریه کند مختص ما نیست. در تمام دنیا به جنس مذکر می‌گویند که در عصبانیت‌ها حق ندارد گریه کند و فقط می‌تواند خشم خود را با فریاد زدن تخلیه کند، البته نه فریاد زدن بر سر کسی!

نکته مهم دیگر اینکه شما باید قبول کنید با غفلت از مریم حس اعتماد به نفس او را مختل کرده‌اید و او در معرض افسردگی است. در مورد این بچه 5 ساله، مریم، باید بررسی کرد که والدین چه رفتار اشتباهی داشته‌اند که حالا به این شکل در فرزندشان بروز کرده است. این نکته مهم است که اگر با یک دختر مثل پسر رفتار شود یا برعکس با یک پسر همانند دختر رفتار شود هویت جنسی جنس مخالف خود را یاد می‌گیرد.

بهتر است کمی در رفتارهای خود دقیق شوید و بررسی کنید که چطور این باور را در مریم ایجاد کرده‌اید که به پسر بودن گرایش پیدا کند. شاید هم مراقبان مریم در مواردی که مادرش به دانشگاه می‌رفته یا بیرون از خانه بوده رفتار متناسب با جنسیت او نداشته‌اند. اما از همه اینها که بگذریم توصیه من به عنوان مشاور این است که حتما برای یک بار هم که شده مریم را نزد روان‌پزشک اطفال ببرید تا بررسی کند چرا گرایش به جنس مخالف بودن در این بچه وجود دارد. روان‌پزشک با بررسی‌هایی که انجام می‌دهد متوجه می‌شود آیا در دیگر زمینه‌ها مثلا شغل‌ها، انتخاب رنگ‌ و … نیز مریم به مواردی اشاره می‌کند که شبیه پسرهاست یا خیر.

توصیه دوم من این است که ترجیحا تا مدتی تمام لوازم مریم، رنگ‌ها و اسباب‌بای‌هایش را به طور اغراق‌آمیزی دخترانه کنید تا کم‌کم حس خوشایندی نسبت به دختر بودن پیدا کند. حتی بهتر است تا مدتی با دختربچه‌ها بازی کند و مدام نقش‌های دخترانه مثل مادر و خاله را بازی کند که هویت جنسی‌اش را به دست آورد. بچه‌ها از 3 سالگی با والد هم‌جنس خود همانندسازی می‌کنند و نقش جنسیتی والد همجنس خود را درونی می‌کنند، به این معنی که دخترها با مادر و پسرها با پدرشان همانند‌سازی می‌کنند. اینجاست که اگر مادری دارای روحیه سرد و خشن و مردانه‌ای باشد و از لطافت‌های زنانه بی‌بهره باشد، دختر همچون مادرش رفتارها و منش‌های خشن و مردانه را می‌گیرد.

این حالت در مورد مردهایی که رفتارها و شیوه برخورد زنانه دارند نیز صادق است. این مردان وقتی پدر می‌شوند باید بدانند اگر خود را اصلاح نکنند و کودکشان به 3 سالگی برسد چون پدر خود را با این حالت‌های زنانه می‌بیند امکان دارد پسری شود که همانند یک مرد بار نمی‌آید و مردم به او هشدار خواهند داد که چرا مثل زن‌ها رفتار می‌کنی؟!

پس به عنوان توصیه سوم باید گفت پدر و مادرها باید آگاهانه عمل کنند. مادر باید طوری عمل کند که دخترش از اینکه او هم مانند مادر، یک جنس لطیف و زنانه دارد احساس رضایت کند. مادری که به دلیل شغلش یا محیط خانواده‌اش طوری تربیت شده که خلق و خوی مردانه در او غالب است نمی‌تواند انتظار داشته باشد دخترش هویت جنسی کاملا زنانه کسب کند و از آن لذت ببرد

  • موافقین ۰ مخالفین ۰
  • ۱۵ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۲:۲۸
  • ۶۳ نمایش
  • مشاوران پدیدار